محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
41
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
فرضاه فيما بقي واحد و سخطه فيما بقي واحد ( 2 ) و اعلموا أنّه لن يرضى عنكم بشيء سخطه على من كان قبلكم و لن يسخط عليكم بشيء رضيه ممّن كان قبلكم و إنّما تسيرون في أثر بيّن و تتكلّمون برجع قول قد قاله الرّجال من قبلكم قد كفاكم مئونة دنياكم و حثّكم على الشّكر و افترض من ألسنتكم الذّكر . و أوصاكم بالتّقوى و جعلها منتهى رضاه و حاجته من خلقه فاتّقوا اللّه الّذي أنتم بعينه و نواصيكم بيده و تقلّبكم في قبضته إن أسررتم علمه و إن أعلنتم كتبه قد وكّل بذلك حفظة كراما لا يسقطون حقّا و لا يثبتون باطلا . ( 3 ) » ترجمه ستايش خدايى را كه شناخته است بىآنكه ديده شود ؛ و آفريننده است ، بىآنكه رنجى برد . خلايق را به نيروى خود بيافريد و مهتران را با چيرگى در بند بندگى كشيد و بزرگان را با بخشش خويش مهترى بخشيد ؛ و اوست كه آفريده خود را در اين جهان ساكن گرداند و پيامبرانش را بر جن و انس برانگيزاند ، تا دنيا را چنانكه هست بديشان بنمايانند و آنان را از زيانهايش بترسانند و از دنيا برايشان مثلها زنند و زشتىهاى آن را به آنان نشان دهند و به آنان گوشزد كنند ، آنچه از آن عبرت توان گرفت ؛ از دگرگونىهاى پىدرپى [ و سراسر شگفت ] از تندرستىهاى و بيمارىهايش و از حلالها و حرامهايش ؛ و آنچه خدا آماده ساخته است براى فرمانبران و نافرمانان ، از بهشت و يا آتش سوزان و ارجمندى و يا خوارى [ در آن جهان ] او را